تبليغاتX
دل نوشته

تقدیم به نازنین یارم


زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم

بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم

ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم

به غواصان بگو کافی ست هرچه بی سبب گشتند

در این دریای طوفان دیده مرجانی نمی بینم

چه بر ما رفته است؟ ای عمر! ای یاقوت بی قیمت!

که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم؟!

که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد

که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم... 


نوشته شده توسط علیرضا در جمعه هشتم آذر 1387 ساعت 7:48 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
زندگي دفتري از خاطره هاست. يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ، يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم
فهرست اصلی
پیوندها
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط علیرضا محفوظ است.طراحی شده توسط Arsctx_1986.